باور نمی کردند٬
باور نمی کردندانها که یک روز قربانیان این معرکه باشند
باور نمی کردندکه یک روز بازی سرنوشت به زندگی انها چنین پایان دهد
باور نمی کردند٬
باور نمی کردند که روزی اینچنین قربانی جهل و خرافه کوته نظران باشند
شاید ٬
شاید خیال می کردنددر رویای وحشتناکیند
که فکر باطل می کنند خواب کاذب می بینند
شاید٬
شاید باور نمی کردندکه دستهای بی رحم کهنه پرستان
اینچنین زخم به جسم و تن نازک انان بزنند
شاید٬
شاید در تصور خود به رویای وحشتناکی می اندیشیدند
که باید از خواب پریده وخود را رها می کردنند
افسوس ٬
افسوس رویا نبود٬ خیال نبود
واقعیتی تلخ و گزنده بود
افسوس ٬
افسوس نه دادگری بود نه بیداد گری
نه راه رهایی بود نه راه فرجامی
بسیارند ٬
بسیارند زنان و دخترانی که قربانیان این جاهلانند
کتک می خورند ٬کشته می شوند٬ زخم زبانها می شنوند
بسیارند ٬
بسیارنداز انها که با دنیایی اخ و افسوس جهان را وداع می گویند
با چشمانی اشک بار و خون الود به کام مرگ می روند
کجایند٬
کجایند٬ انهایی که نمی بینند دریای خونی که از چشمان اینان غوطه ورند
انهایی که اشک می ریزند٬اه می کشند ناله می کنندو کسی نمی شنود
کجایند
٬کجایند ان افکارهای روشن ان دلهای نو رانی
ان چشمانه باز و ان دلهایی که از سنگ است
تا ببینند٬
تا ببینند روزگارهای تلخ و نا فرجام این قربانیان را
که اسیر و در بند دنیای پوچ و توخالی کهنه پرستانند
کجاست٬
کجاست عقلهای خاموش مانده دلهای گم گشته در تاریکی و وحشت
قلبهایی تیره و تا شده ای که حامی جهل پرستانند
کی ٬
کی بیدار می شوند عقلهای گم گشته ای که گمگشته نابا ورانند
فکرهایی که خوابیده ٬ دلهای تاریگ گشته و عقلهایی که پوسیده است
چرا٬
چرا در خواب غفلت گم گشته ٬وبیداری برایشان معنا ندارد
در دلهایشان جز پرده ای از سیاهی و تاریکی روزنه ای نیست
کجایند ٬
کجایندادمهای غرق شده در خودخواهی و غرور و نفرت
که خود را گم کرده و گریبان توهم٬ وسرگردان خیالند






